تبليغاتX
وبلاگ کتابخانه عمومی فردوسی

وبلاگ کتابخانه عمومی فردوسی

فرهنگ عامه عاشورا

یا فتح یا شهادت

در فرهنگ عاشورا هم شهادت (فتح) محسوب میشود و هم فتح فراتر از پیروزی نظامی است. بر اساس آموزش قرآنی (احدی الحسینین)مجاهدان راه خدا چه بکشند و چه کشته شوند پیروزند و پیروزی در سایه عمل به تکلیف است. شوق شهادت در اباعبدالله (ع) چنان بود که به فرموده امام باقر(ع) روز عاشورا نصرت اللهی برای آن حضرت نازل شد و میان زمین و آسمان بود. حسین بن علی (ع) را مخیر کردند که پیروز شود یا شهید گردد. وی شهادت و دیدار اللهی را ترجیح داد. آن حضرت کشته شدن را هم پیروزی می دانست چون هم به رستگاری ابدی می رسید هم دین را زنده می کرد. امام حسین (ع) خود فرمود: به خدا سوگند امیدوارم آنچه را خداوند برای ما بخواهد (خیر) باشد چه کشته شویم چه پیروز شویم.

گرچه از داغ لاله می سوزیم/ ما همان سربلند دیروزیم

چون به تکلیف خود عمل کردیم/ روز فتح و شکست پیروزیم...

+ نوشته شده در  سه شنبه 22 آذر1390ساعت 11:21 قبل از ظهر  توسط لیلا شکوهی  | 

ایام سوگواری سالار شهیدان حسین بن

 علی تسلیت باد

+ نوشته شده در  سه شنبه 22 آذر1390ساعت 11:13 قبل از ظهر  توسط لیلا شکوهی  | 

فعالیت کتابخانه در هفته زن

برگزاری جشنواره غذا در تاریخ ۰۵/۰۳/۹۰ با

 شرکت تعدادی از اعضاء کتابخانه و اهداء جایزه به نفرات

 اول تا سوم برگزیده همچنین در این مراسم از دونفر از

 اعضای نمونه خانم با اهداء لوح تقدیر و هدیه قدردانی شد. 

 

+ نوشته شده در  شنبه 7 خرداد1390ساعت 2:16 بعد از ظهر  توسط لیلا شکوهی  | 

هفته معلم

معلمي شغل نيست؛ معلمي عشق است. اگر به عنوان شغل انتخابش کرده اي، رهايش کن و اگر عشق توست مبارکت باد. (شهید رجایی )

 

اوست خدایی که در میان مردم درس نخوانده پیامبری از خودشان مبعوث کرد تا آیاتش را بر آنها بخواند وآنها را تزکیه کند وکتاب وحکمت بیاموزد . (سوره مبارکه جمعه ، آیه 2 )

تعليم و تعلم از شئون الهي است و خداوند، اين موهبت را به پيامبران و اولياي پاک خويش ارزاني کرده است تا مسير هدايت را به بشر بياموزند و چنين شد که تعليم و تعلم به صورت سنت حسنه آفرينش  درآمد. معلم، ايمان را بر لوح جان و ضميرهاي پاک حک مي کند و نداي فطرت را به گوش همه مي رساند. همچنين سياهي جهل را از دل ها مي زدايد و زلال دانايي را در روان بشر جاري مي سازد.در اين مسير مقدس ، بزرگاني همچون علامه شهيد استاد مرتضي مطهري گام نهاده اند که نامشان بر تارک زمان مي درخشد . شهيد مرتضي مطهري  يكي از آن معلمان راستين است كه با نگاه  تركيبي  به همه معارف بشري نظر مي كند و   تمامی تلاشهاي علمي و عملي را  مقدمه اي براي عبادت مي داند و با شهادت، عبادت عملي و علمي خود را كامل مي سازد . به همين مناسبت روز شهادت اين بزرگ مرد فرزانه را روز معلم ناميدند .

+ نوشته شده در  یکشنبه 11 اردیبهشت1390ساعت 2:37 بعد از ظهر  توسط لیلا شکوهی  | 

   

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 اسفند1389ساعت 2:51 بعد از ظهر  توسط لیلا شکوهی  | 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 22 اسفند1389ساعت 3:30 بعد از ظهر  توسط لیلا شکوهی  | 

 
 
 
از عالم و آدم و پوسیده گان خزان و زمستان خندان و شتابان به استقبال بهار میروند تا اندوه زمستان را به فراموشی سپارند و کابوس غم را در زیر خاک مدفون سازند و آنگه سر مست و با وجد و نشاط و با رقص و پایکوبی با ترنم این سرود طرب انگیز نو روز و جشن شگوفه ها را بر گذار می نمایند

جشن فـــرخنده فـــرودیـن است
روز بازار گـــل و نسرین است


و باز گرمای ملایم و فرحبخش روز های آفتابی بهار در باغ و راغ و کشتزار ها به سبزه و گلها و درختان بشارت میدهد تا از خواب سنگین زمستان بیدار شوند و روح تازه بخود گیرند و آنگاه این نوای جانبخش را ساز بدارند

دی شد و بهمـــن گذشت فصل بهاران رسید
جلوهء گلشن به باغ همچو نگاران رسیـــــد


و باز نسیم گوارای گیسوان مشک بوی بته های گلاب را با آهنگ موزون تکان میدهد تا با لالهء خوش عذار و نرگس و ریحان و گل های دشتی همزمان جوانه زنند و ترانه عشق را به گوش عشاق برسانند و آنگاه در چمنها و دشت و دمن طوفان برپا کنند

فروردین است و روز فـــرودین
شادی و طــرب را کنــد تلقیــــن
ای دو لب تو چو مــی مـــرا ده
کان باشــد رسم روز فـــرودیــن


و باز هوای شاداب به عشرتگاه باغ و لاله زار ها راه میگشاید و گلهای سرخ و زرد و نیلوفری را که در سبزه زار ها می رویند نوازش میدهد و آنگاه پربار چمن را به نظاره می نشیند و همین که در مرغزاران حریر پوش به میزبانی مردان پاکدل دشت می شتابد نالهء نی را می شنود و وظیفه دار این پیام میگردد

رونق عهـــد شبابست دگــر بوستان را
میرسد مـــژده گل بلبل خوش الحان را
ای صبا گر به جوانان چمـن بـاز رسی
خدمت ما برسان سرو گل ریحـــان را


و باز فرزندان خورشید در دره ها وادی ها کوهپایه ها و باغ های خندان به بشارت عید بهار و خوشحالی جوانه زدن شاخه های پر نقش و نگار فاخته ها و کبک دری و عتدلیان را به نغمه سرایی می طلبد و پروانه ها را به پذیرایی عطر شگوفه ها دعوت می نماید و غزلان دلفرین را که عشاق سرگردان به یاد چشم مست معشوقه بی وفا و دل آزار خودشان بیابان در بیابان می پرستند فرا میخواند تا سختی های زمستان را به فراموشی بسپارند و عید رابا دیدار دو باره با فصل باران تجلیل کنند و با شنیدن این سرود دلنشین همراز و هم صحبت با آنهای گردند که دل به عشق زنده دارند

ای نو بهار خنـــدان از لامکان رسیـــــدی
چیزی به یار مانی از یـــار ما چه دیـــدی
خندان و تازه رویی سر سبز و مکشبویی
همرنگ یار مایی یا رنگ از او خریــدی






+ نوشته شده در  یکشنبه 22 اسفند1389ساعت 3:14 بعد از ظهر  توسط لیلا شکوهی  | 

هشت راهکار افزایش خلاقیت

۱ - زیاد مطالعه کنید.

۲ - فرصتهایی که در آنها ذهن شما خلاق است از دست ندهید.

۳ - یک دفترچه یادداشت به همراه داشته باشد.

۴ - از افکار دیگران بهره بجویید.

۵ - تغییراتی در محیط اطراف خود ایجاد کنید.

۶ - به تواناییهای خود اتکا کنید.

۷ - در حیطه کاری خود به فعالیت بپردازید.

۸ - به ذهن خود آزادی عمل دهید.

+ نوشته شده در  شنبه 23 بهمن1389ساعت 8:14 قبل از ظهر  توسط لیلا شکوهی  | 

یه اندازه یه دونه گندم هم نیستی!

گویند که زمانی در شهری دو عالم می زیستند.روزی یکی از دو عالم که بسیار پر مدعا بود٬ کاسه گندمی بدست گرفت و بر جمعی وارد شد و گفت: این کاسه گندم من هستم! ( از نظر علم و ...) .

سپس دانه گندمی از آن برداشت و گفت: و این دانه گندم هم فلان عالم است و شروع کرد به تعریف از خود! خبر به گوش آن عالم فرزانه رسید. فرمود به او بگویید: آن یک دانه هم خودش است! من هیچ نیستم!

+ نوشته شده در  دوشنبه 18 بهمن1389ساعت 11:51 قبل از ظهر  توسط لیلا شکوهی  | 

جیب خالی, پای عالی

                                               کفش کهنه 

کفش هایش انگشت نما شده بود و جیبش خالی!

یک روز دل انگیز بهاری از کنار مغازه ای می گذشت٬ مایوسانه به کفش ها نگاه می کرد و غصه نداشتن بر همه وجودش چنگ انداخته بود. ناگاه! جوانی کنارش ایستاد٬ سلام کرد و با خنده گفت: چه روز قشنگی!

مرد به خود آمد٬ نگاهی به جوان انداخت و از تعجب دهانش باز ماند! جوان خوش سیما و خنده بر لب٬ پا نداشت٬ پاهایش از زانو قطع بود! مرد هاج و واج٬ پاسخ سلامش را داد٬ سر شرمندگی پایین آورد و عرق کرده٬ دور شد.

لحظاتی بعد٬ عقل گریبانش را گرفته بود و بر او نهیب می زد که: غصه می خوردی مه کفش نداری و از زندگی دلگیر بودی٬ دیدی آن جوان را که پا نداشت٬ اما خوشحال بود از قسمتش

+ نوشته شده در  دوشنبه 18 بهمن1389ساعت 11:34 قبل از ظهر  توسط لیلا شکوهی  | 

دهه فجر مبارک

 

 

انقلاب ما انفجار نور بود

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 12 بهمن1389ساعت 10:18 قبل از ظهر  توسط لیلا شکوهی  | 

سالگرد وفات حضرت محمد(ص)، امام حسن مجتبي(ع) و امام رضا (ع) تسليت باد


کتابخانه عمومی فردوسی: فرارسيدن روزهاي سالگرد وفات حضرت محمد مصطفي(ص) و شهادت مظلومانه سبط اكبر پيامبر، امام حسن مجتبي(ع) و شهادت غريبانه هشتمين پيشواي معصوم، حضرت امام علي بن موسي الرضا(ع)، بر تمامي مسلمان تسليت باد.


رسول گرامى و اهل بيت وى، مظهر تامّ اسماى الهى و آيينه تمام نماى صفات جمال و جلال حقّ اند. آنان، پيشوايان بشر به سوى فضايل و ارزش هاى متعالى انسانى و الهى اند و آشنايى با ابعاد گوناگون شخصيت و زندگى اين رهبران الهى، بهترين توشه سالكان راه حقيقت و پاكبازان طريقِ سعادت و كمال است.
زندگى پيامبر اسلام و ائمه هدا(عليهم السلام) داستان انسان هاى پاك و به كمال رسيده اى است كه براى هر پوينده اى، راهى هموار و مستقيم به سوى حقيقت را نشان مى دهد، و زندگى پرفراز و نشيب و سراسر صلابت و جاودانگى آنان، مى تواند همه ابعاد و شئون مختلف حيات انسان كامل را تأمين نمايد. 
 پيامبر 3 اين روزها ايام سالگرد وفات حضرت محمد مصطفي(ص) است كه بناي ستم و بيدادي را كه بر فرزند آدم مي‌رفت برانداخت و نواي خوش قسط و عدل را در جهان طنين‌‌افكن‌ ساخت؛ بزرگمردي كه در پيشگاه انسانيت، سرود توحيد سر داد. با ظهورش پابرهنگان و آنانكه اربابان بيداد به استضعافشان كشانده‌ بودند، گوهر آزادگي و حريت را در آغوش كشيدند. او از جهان رفته است اما ديري نخواهد پاييد كه واپسين حجت توحيد بر انسان عرضه مي‌گردد تا مومنان آفاق در پرتو خورشيد اسلام، شاهد غروب بتان باشند. در چهاردهمين قرن از ظهور  حضرت محمد مصطفي(ص) كه جهان بشري پرشور و شرتر از پيش گرديده، نداي بلند توحيد كه از گلوي پاك آخرين پيامبر خدا برخاست هنوز در پهنه كره‌ خاكي طنين‌انداز است و امت او در روز وفاتش پيام وحدت خويش را در مأذنه‌هاي رفيع و شكوهمند اسلام به گوش جهانيان مي‌رسانند.
اين ايام همچنين سالروز شهادت سبط اكبر پيامبر، امام حسن مجتبي(ع) است كه در روزهاي طوفاني صدر اسلام همچون بازويي پرتوان در كنار پدر بزرگوارش و نيز در دوران زمامداري كوتاه خودش از كيان اسلام و مسلمين دفاع كرد ولي نيرنگ منافقان و دشمنان اسلام كه لباس دوستي دين و امارت مسلمين را به دروغ بر تن كرده بودند، از كاسه زهرآگين دشمن خانگي بيرون آمد و دومين شهيد امامت به جهان اسلام تقديم شد.
همچنين در ايام غمبارِ سالگرد شهادت غريبانه و مظلومانه امام علي بن موسي الرضا(ع)، آن امام همام را اينگونه خطاب قرار مي‌دهيم كه اي امامِ غريب! اي قبله‌يِ آمالِ مشتاقان ِِِخوشنودي و رضا! هنگامي كه نقشِ گنبدِ پر نورِ تو در پرده‌يِ چشمانمان مي‌افتد، آميزه‌اي از احساس تعالي و شكوه در قلب‌‌هايمان مي‌نشيند. نقشي كه محبت و دوستيِ تو را پيوسته در رگانمان به دوردست‌ترين منافذِ جسم و جان مي‌رساند و حاصل اين پيوند چيزي نيست جز فروزان‌تر شدن ِآتشِ عشقِ ولايتِ تو كه به مثابه‌يِ ميراثي پرارج در سينه‌هايمان جاويد شده ‌است.

 کتابخانه عمومی فردوسی ايام سالگرد رحلت حضرت ختمي مرتبت، محمد بن عبدالله(ص) و شهادت دومين پيشواي معصوم مذهب تشيع حضرت امام حسن مجتبي(ع) و شهادت عالم آل محمد(ص) حضرت امام علي بن موسي الرضا(ع) را به عموم ملت مسلمان ايران تسليت عرض نموده و از خداوند متعال مسئلت مي‌نمايد همه ما را از پيروان و رهپويان طريق نبوت و امامت قرار دهد.

+ نوشته شده در  دوشنبه 11 بهمن1389ساعت 9:22 قبل از ظهر  توسط لیلا شکوهی  | 

انسانم آرزوست

شیخ ابوسعید را گفتند:

"فلانی بر روی آب می رود."

گفت سهل است٫ صعوه ای نیز برود."

گفتند: "فلانی در هوا پرد." گفت:" مگسی و زغنه ای می پرد."

گفتند: " فلانی در یک لحظه از شهری به شهری می شود."

شیخ گفت:"شیطان نیز در یک نفس از مشرق به مغرب می شود. این چنین چیزها را بس قیمتی نیست. مرد آن بود که در میان خلق بنشیند و برخیزد و بخسبد و بخورد و در بازار داد و ستد کند و باخلق بیامیزد و یک لحظه از خدای غافل نباشد."

+ نوشته شده در  شنبه 9 بهمن1389ساعت 10:25 قبل از ظهر  توسط لیلا شکوهی  | 

حالا هی شکر نکن!

خدایا شکرت

برای فرزندم که از شستن ظرفها شکایت دارد و این یعنی خونه مونده و تو خیابون ول نیست.

برای شلوغی و کثیفی خانه بعد از مهمانی چون یعنی دوستانی دارم که پیشم میان.

برای لباسهایی که کمی برام تنگ شدن چون یعنی غذا برای خوردن دارم.

برای سایه ای که شاهد کار منه جون یعنی خورشید تو زندگیم میتابه.

برای کوه لباسهایی که باید شسته و اتو بشوند چون یعنی رختی برای پوشیدن دارم.

برای زنگ ساعتی که صبح مرا از خواب بیدار میکند چون یعنی هنوز زنده هستم.

و خدا را شکر میکنم برای همکاران و دوستان مهربونی که دارم چون باعث می شوند کار و زندگی برایم باانگیزه و جالب و خوب باشد.

+ نوشته شده در  دوشنبه 20 دی1389ساعت 11:10 قبل از ظهر  توسط لیلا شکوهی  | 

نجوایی عارفانه

من از خدا خواستم که پلیدی های مرا بزداید.

جواب شنیدم: عزیزم!

آنها برای این در تو نیستند که من آنها را بزدایم. بلکه آنها برای این در تو هستند که تو در برابرشان پایداری کنی.

من از خدا خواستم که بدنم را جاودانه سازد.

روح تو جاودانه و بدن تو موقتی است و این بدن برای جاودانگی روح تو کافی است.

من از خدا خواستم به من شکیبایی دهد.

شکیبایی بر اثر سختی ها به دست می آید. شکیبایی دادنی نیست بلکه به دست آوردنی است و باعث رشد توست.

من از خدا خواستم تا به من خوشبختی دهد.

من به تو راه را نشان می دهم. خوشبختی به خودت بستگی دارد که راه را چگونه طی کنی.

من از خدا خواستم تا از دردها آزادم سازد، دردهایی که آهم را درآورده ست.

درد و رنج تو را از خودخواهی ها و پلشتی ها دور کرده و به من نزدیک تر می سازد . آه، اسمی از اسماء من است. هر آه تو، قدمی است به سوی من.

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 18 دی1389ساعت 12:21 بعد از ظهر  توسط لیلا شکوهی  | 

شتاب برای نماز

داوود طایی در راهی می دوید چون علت را از او پرسیدند. گفت:برای آنکه خود را زودتربه نماز برسانم.

گفتند: وقت نماز بسیار است نماز قضا نخواهد شد. داوود گفت: این لشکر که بر در شهر استاده اند

 منتظر من هستند و ترسم قبل از انجام فریضه مرا با خود ببرند. پرسیدند: لشکرها کیستند و کجا هستند؟

گفت: مردگانند که در گورستان منتظرم هستند.

+ نوشته شده در  دوشنبه 13 دی1389ساعت 8:24 قبل از ظهر  توسط لیلا شکوهی  | 

کدوم توپ رو دوست داری؟

فرض کنید زندگی همچون یک بازی است که باید پنج توپ رو در آن واحد در هوا نگه دارید و مانع افتادنشان بر زمین شوید.

جنس یکی از آن توپ ها از لاستیک و مابقی از شیشه! پر واضح است که در صورت افتادن توپ پلاستیکی بر روی زمین دوباره نوسان کرده و بالا خواهد آمد اما آن چهار تا توپ به محض برخورد کاملا شکسته و خرد می شوند.

آن جهار توپ شیشه ای عبارتند از خانواده و سلامتی و دوستان و روح خودتان و توپ پلاستیکی همان کارتان است.

+ نوشته شده در  دوشنبه 13 دی1389ساعت 8:17 قبل از ظهر  توسط لیلا شکوهی  | 

چراغ خود را زخاموشی نگه دار!

آنگاه که غرور کسی را له می کنی

آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی

آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی

آنگاه که بنده ای را نادیده می گیری

آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی

آنگاه  که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری می خواهم بدانم

دستانت را به سوی کدام آسمان دراز می کنی تا برای خوشبختی خودت دعا کنی؟

+ نوشته شده در  دوشنبه 13 دی1389ساعت 8:10 قبل از ظهر  توسط لیلا شکوهی  | 

فرهنگ عامه عاشورا

یا فتح یا شهادت

در فرهنگ عاشورا هم شهادت (فتح) محسوب میشود و هم فتح فراتر از پیروزی نظامی است. بر اساس آموزش قرآنی (احدی الحسینین)مجاهدان راه خدا چه بکشند و چه کشته شوند پیروزند و پیروزی در سایه عمل به تکلیف است. شوق شهادت در اباعبدالله (ع) چنان بود که به فرموده امام باقر(ع) روز عاشورا نصرت اللهی برای آن حضرت نازل شد و میان زمین و آسمان بود. حسین بن علی (ع) را مخیر کردند که پیروز شود یا شهید گردد. وی شهادت و دیدار اللهی را ترجیح داد. آن حضرت کشته شدن را هم پیروزی می دانست چون هم به رستگاری ابدی می رسید هم دین را زنده می کرد. امام حسین (ع) خود فرمود: به خدا سوگند امیدوارم آنچه را خداوند برای ما بخواهد (خیر) باشد چه کشته شویم چه پیروز شویم.

گرچه از داغ لاله می سوزیم/ ما همان سربلند دیروزیم

چون به تکلیف خود عمل کردیم/ روز فتح و شکست پیروزیم...

* سید ابوالقاسم حسینی(ژرفا) - روزنامه قدس ۲۰/۹/۸۹*

+ نوشته شده در  یکشنبه 21 آذر1389ساعت 7:44 قبل از ظهر  توسط لیلا شکوهی  | 

روزنامه شهرآرا - 21/9/89

پس از اجرای طرح هر تاکسی یک کتابخانه

اتوبوس های مشهد هم کتابخانه می شوند.

+ نوشته شده در  یکشنبه 21 آذر1389ساعت 7:43 قبل از ظهر  توسط لیلا شکوهی  |